تبليغاتX
♥ژانتــــه در خـیابان با چتــ ر فرانسوی♥

 

 

 

 

یادداشت 293
 
 

دوست دارم هر شب اینجا بنویسم .حتی وقتی که پاریس هستم ...!ونیز هستم!...آره بزودی نیمه خرداد به  پاریس می رمو هر شب اون جا یادداشت هامو می نویسم البته نتشون خیلی گرونه .حالا ببینم چی می شه...!  

 اگه می خواهید پاریس رو بیشتر بشناسید و به یاد ژانته باشید این فیلمو حتماً ببینید

بعد از تو خواب هم برمن حرام شد!

 mon amour

بعد نوشت: امروز یه روز خیلی خیلی قشنگی بود خدایا مرسی!*

+ جمعه 29 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی |
یادداشت 292
 

 حرکت ...درسته فقط انسان ،وقتی معنا داره که حرکت کنه!....خیلی تغییرات هست که باید واسشون آماده باشم ...همیشه از تغییر می ترسیدم....مثل افتادن از یه ارتفاعه ولی بعد همه چی آروم می شه!حالا دور شدن راحتتره مثل سفر... مثل پنهون شدن....با خیلی ها صمیمی نیستم و گوشه گیرمو ...آدم های کمی رو می شناسم...به اندازه کافی عمر مون طولانی نیست که مرتب همدیگرو ببخشیم و دوباره اشتباه کنیم....فایده نداره که به یه آدم کوچولو بال بزرگ بدیم! نصف بالو قیچی می کنه تا نصفه نیمه پرواز کنه!....!من ورامانو ف واستفان دلمون واسش سوختو اجازه دادیم ، تو دنیای کوچیک خودش بچرخه....!

 

+ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی |
یادداشت 291
 
  این گوشه کمین کردن رو دوست دارم....وقتایی هست که فکر می کنی خدا همون فرشته ایه که ته آیینه به تو خیره شده!....چه سفر سختی بود مگه نه....من ومسافر کوچولو و ماه توی قاب از اون جا دور شدیم...گل ولای رو از پاهامون شستیم....و بعد...جریان اون صندلی ، یعنی فقط یه جا واسه نشستن بود تو اون فضای بزرگ طوسی رنگ من وتو رو یه صندلی ...و فکر کردن به اینکه خیلی چیزا می تونه مشترک باشه! لیوان مشترک...بشقاب مشترک هوای مشترک وحتی مردن ِ هم زمان ته اقیانوس....!///
+ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی |
یادداشت 290
 
 

دارم دست وپا می زنم! تو همون خونه ای که تو رو واسه اولین بار دیدم...یا شاید هم خیابون بود یادم نیست...نمی ترسم و از غرق شدن لذت می برم...مخصوصاً که پای تو در میون باشه! ....من بخاطر تو بالفطره جنایتکارم!....صدا م  نکردی و من صداتو قبل از خودت شناختم...وغرق شدم...!این دیوار که پنجره ای نداشت حالا ببین به اقیانوس هم باز می شه...همیشه همینو می خواستم...دوست داشتن تو  لب ِ پرتگاه!...............///

+ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی |
حوالی ِ نگاه ِ تو !
 

این هم گزارش از همان مهمانی صمیمانه ای که در پست خاطره انگیز شد بهش اشاره کردم.

همه چیز گویاست.

گزارش حضور بنیامین بهادری و گروهش در نمایشگاه کتاب

نشست خبری کتاب « نتها شدم وای » استاد فرید احمدی

 در آخرین روز نمایشگاه کتاب تهران بنیامین بهادری ، فرید احمدی و نیما وارسته به دیدار با طرفداران موسیقی‌ پرداختند .فرید احمدی از ساعت ۱۵:۴۰ در محل غرفه نشر شور آفرین حضور پیدا کرد و به دیدار با علاقمندان و امضا کتاب و گرفتن عکس یادگاری پرداخت. در حالی‌ که ازدحام بیش از حد جمعیت باعث نگرانی مسئولین غرفه شده بود به پیشنهاد فرید احمدی و هماهنگی‌ که با بنیامین انجام شد قرار بر این شد که دیدار با بنیامین جلوی درب شماره ۱۸ ( روز تولد بنیامین بهادری ) انجام شود . استاد احمدی به همراه مردمی که در محل غرفه حاضر بودند به سمت درب ۱۸ به راه افتادند . حدود ساعت ۱۶:۳۰ آقای رجب پور به همراه بنیامین وارد محیط نمایشگاه شدند و به سمت جمعیت حرکت کردند . بنیامین قبل از هر چیز به همراه کتابی‌ قدیمی‌ که در دست داشت به سمت دوست و استاد دیرین خود فرید احمدی رفت و پس از احوال پرسی‌ این " قرآن ۱۱۰ ساله " که یادگار پدر بزرگش بود را به استاد احمدی هدیه داد . پس از دقایقی ازدحام و فشار جمعیت به قدری بود که بنیامین مجبور به ترک محل شد . فرید احمدی همچنان در محل حضور داشت و با مردم صحبت می کرد . در همین لحظات نیما وارسته هم به فرید احمدی پیوست و پس از آن به سمت غرفه شور آفرین رفت.

اما این پایان این روز دوست داشتنی نبود . ساعت ۱۹ در کافه‌ای در حوالی خیابان کریم خان نشست خبری کتاب تنها شدم وای منتظر آغاز خود بود . دوستانی مثل مجید بهرامی ( بازیگر ) ،محسن رجب پور(تهیه کننده)، حمیدعسکری( خواننده ) ، نیما وارسته ( موزیسین ) ، مرتضی‌ نجاتی ( شاعر)  رضا حیرانی ( شاعر )،مژگان ضحاکی( شاعر ) ،مستانه مهاجر(تدوینگرسینما) ، عبدالجبار کاکایی ( شاعر ) ، پانته ‌آ پناهی‌ها ( بازیگر ) ، آزاده مؤیدی فر (بازیگر ) ، علی‌ پاکدامن ( موزیسین و تنظیم کننده آلبوم ماه مهربون با صدای بنیامین بهادری ) ، نظام الدین کیائی(صدابردار سینما)،علیرضا فرید(کارگردان) ، آرش نصیری ( سردبیر ) ، بابک خوش جان ( مدیر بنیاد ایران درودی ) ، شاهین آرین ( خواننده ) ، الهام جعفر نژاد ( بازیگر ) ،علیرضا میرآقا ( نوازنده ) ، استیو آوانسیان ( نوازنده ) ، آلن بارسخیان ( نوازنده ) و رضا بزرگ منش ( دوست بنیامین ) و جمعی‌ دیگر از نزدیکان و خبرنگاران و عکاسان مهمان فرید احمدی و بنیامین بهادری بودند . آقایان عبدالجبار کاکایی ، مرتضی نجاتی و رضا حیرانی در سخنانی دیدگاه خود را درباره شعر و شخصیت سید فرید احمدی بیان کردند . بنیامین نیز طی‌ صحبتی‌ کوتاه به بیان جایگاه استاد خود فرید احمدی پرداخت . همچنین در حاشیه این مراسم کتاب نوشته های پراکنده لژیا اثر مژگان ضحاکی به حضار اهدا شد .حدود ساعت ۲۱ این مراسم به اتمام رسید.مراسمی که در عین صمیمیت بسیار شکیل برگزار شد و شبی‌ بسیار خاطره انگیز برای حضار رقم زد.

لینکــــــــ منبع

وهمچنین  به تعبیری دیگر >>  شبکه ایران

+ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی
یادداشت 289
 

 

دیشب بعد از اینکه احساس کردم همه چی هیچ وپوچه...یه پست نوشتمو خواستم خداحافظی کنم ..مثلاً !.البته نمی دونستم به کجا...واصلا منظورم چی بوده!....همش اثرات کتاب در انتظار گودوی بکت ِ....اصلا پوچ گرایی خیلی بیخود ِ ...دلم می خواد گاهی یه مذهبی تمام عیار بشم....می گه چرا دلخوری عزیزم تو که همیشه مرکزتوجهی حتی اگه خودت نخوایی...ومن تا تو نستم  از تو فاصله گرفتم....یه حس خلاء بدون عشق....به چند جا دیگه هم دعوت شدم! ولی نمی دونم چی می شه...فعلاً که حوصله ندارم!....

 

+ شنبه 23 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی
خاطره انگیز!شد...
 

 

خب من دیروز نمایشگاه بودم ...با توجه به یک ساعتی که اون جا بودیم...دادن ۳۰ امضاء ویواشکی نگاه کردن ورد شدن بعضی ها که با مزه بود...فرید احمدی هم وقتی که به چند تا از شاگردهاش امضا ء داد و خیلی بامزه بودند....این قدر شیطون بودن  که می خواستند میز رو جابجا کنن...

ودیگه اینکه علیرغم تبلیغ های  آنچنانی وپوستر های نویسندگان دیگه ....کتاب های من به عنوان پرفروش ترین غرفه شور آفرین شناخته شد....برنامه ریزی های زیادی هست وخوشحالی من ....

ماه را به هیچ کس نمی دهم
یادداشت های پراکند ه لژیا

 پرفروش ترین کتاب های غرفه  شور آفرین

اردیبهشت ۹۱

------------------------

ملاقات با استاد کاکائی
وسر زدن به غرفه شانی ودوستان قدیمی
سر زدن به غرفه نشر افکار
که البته آقای رسول یونان دوست قدیمی نبودش

----------------------------------------------

جمله های زیادی انتخاب کرده بودم واسه امضاء
که دو تا شو اینجا می ذارم

ماه را به هیچ کس نمی دهم

وتو شبیه هیچ کس نیستی!

---------

همیشه آسمان نیست که مرا شگفت زده می کند

که مهربانیت!....

------------------------------------------------

دیگه جمعه فکر نکنم بتونم بیام

خودمو واسه مهمونی شب، جشن کوچیکی که داریم می خوام آماده کنم

----------------------------------------------

دوستان خیلی خوشحالم.

 

+ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ژانتــه// مژگان ضحاکی